جلسات روان درمانیم تازه بعد از 3ماه داره به مراحل خوب میرسه ارتباطمون خیلی قوی شده باهم و تازه با رواندرمانگرم ارتباط میگیرم.
بطرز عجیبی چیزایی از خودم میفهمم که واقعا حالمو بد میکنه فکر کردن بهشون. تا اینجا تونستیم طرحواره رهاشدگی رو پیدا کنیم تاحد خوبی بهش آگاه شدم و داره کمکم میکنه با شبیه سازی رابطه ی خودمون بعنوان مراجع و درمانگر با روابط دوستانه و عاطفی دیگم خیلی چیزهارو درموردم تونسته پیدا کنه و بهم نشون بده.
خیلی دوست دارم چیزایی که فکر میکنم اینجا بگم این هفته قراره درمورد این فکر کنم باخودم که چرا وقتی حرف از رفتارهای من میشه یعنی وقتی میایم رفتارهای من رو کنکاش کنیم من اضطراب میگیرم و یا با مکانیسم های دفاعی مثل شرم و خجالت یا گرفتن نقش قربانی یا نقش ظالم دادن به طرف مقابلم و گاهی با تهدید و رفتارهای تهدید آمیز سعی میکنم مرز خودم رو حفظ کنم و نگه دارم.
اما خودم فکر میکنم واقعا دوست ندارم کسی خیلی از رفتارام بدونه اگه بدونه باعث میشه ضعیف بشم پیشش نقطه ضعفام رو میشناسه و میتونه بهم ضربه بزنه میتونه من رو وابسته به خودش بکنه و بعد ولم کنه اونوقت من تنهای تنها میشم.
